به نام آن که دلهای شکسته را پناه است
تاریخِ کربلا، فراتر از حماسهٔ مردانِ میدان، روایتی از شکستنِ قلبهای کوچک است. شهادت حضرت رقیه(س)، دُردانهٔ امام حسین(ع)، نه تنها داستانی از فقدان پدر، که روایتی عمیق از تجربه «بیپناهی» در فضای سنگینِ جنگ و اسارت است.
آنگونه که در متونِ سوگواری نقل شده است، این کودکِ خردسال که در مسیرِ سختِ کوفه و شام، تازیانه و سنگینیِ نگاهِ دشمن را به جان خریده بود، در نهایت در میانِ ویرانههایی که نمادِ بیرحمیِ یک ساختارِ سیاسیِ ظالم بود، تابِ هجران نیاورد و در تمنای آغوشِ پدر، جان به جانآفرین تسلیم کرد.
امروز و در روزگارِ ما، این نام و این یاد، تنها یک واقعهٔ تاریخی نیست؛ بلکه آینهایست برای دیدنِ رنجِ همهٔ کودکانی که در پهنهٔ جنگ، در آوارگی، و در میانِ آتشِ کینهٔ ابرقدرتها، سایهٔ سر و پناهِ خود را از دست دادهاند.
این مصیبت، دعوتی است به بیداریِ وجدانهای آگاه، برای درکِ عمقِ فاجعهای که جنگ بر سرِ «کودکی» میآورد. ما در دانشگاه، به تأسی از مکتبِ اهلبیت(ع)، یادِ این یتیمِ سهساله را نه فقط با اشک، بلکه با شناختِ ریشههای ظلم و همدلی با کودکانِ رنجدیده گرامی میداریم.
باشد که یادِ حضرت رقیه(س)، چراغی باشد برای شناختِ راهِ حقیقت و ایستادگی در برابرِ هرگونه ستمی که آرامش و امنیت را از فرزندانِ بشر سلب میکند.